یکی از قدیمی ترین اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی – و در عین حال یکی از ساکت ترین افراد جامعه از حیث حضور در عرصه های حساس فرهنگی و سیاسی ، اجتماعی کشور – بناگاه احساس مسئولیت کرد تا از مقدسات دفاع کند.
جناب حجت الاسلام و المسلمین دکتر احمدی با گذشت نزدیک به یک ماه پس ازقیام عاشقان به جان آمده حضرت روح الله در نمازجمعه چهارده خرداد 88 ، ناگهان به یاد حرمت بربادرفته (!)سید حسن مصطفوی افتاد و در نامه ای نسبت به اقدامی که او آن را «حرکت حرمت شکنانه و گستاخانه از سوی عده ای افراطی خیره سر» نامید ، اعتراض کرد . ایشان ادعا کرد هنگام خروشی که از دید وی «غوغای زشت جاهلانه» تلقی می شود ، نزدیک حرم امام راحل (ره) بوده و مبهوت مانده که آنچه می شنود در خواب است یا بیداری! او همچنین ادعا کرد این حرکت «دل عاشقان امام و دوستداران انقلاب را به درد آورد ، روح پاک امام و خاطر مقام معظم رهبری را آزرده ساخت و دشمنان انقلاب ، بویژه خارجیان را به شدت خرسند نمود».
خوب ، بخاطر این همه احساس مسئولیت جناب آقای دکتر احمدی باید به ایشان تبریک گفت که بالاخره پس از بیست و اندی سال بهره مندی از نام و نان امام و انقلاب ، وارد عرصه دفاع از مقدسات شده است .
چرا تبریک ؟
چون وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درشانزده سال دوران موسوم به سازندگی و اصلاحات بیشمار به کتاب هایی مجوز انتشار و تجدید چاپ مکررداد که نه تنها امام خمینی(ره) و نظام جمهوری اسلامی ، بلکه انقلاب اسلامی و فراتر از آن ، اسلام و تشیع را زیر تیغ اهانت و افتراء گرفتند ؛ بلکه حریم های اخلاقی جامعه را دریدند و هرآنچه خواستند ، کردند . اما دولت خاتمی – همان کسی که خود را فرزند فاضل و متعهد امام می نامید – کمترین اخمی به این جماعت هتاک نکرد ؛ سهل است وزیر ارشاد او – همان کسی که اکنون جزو اتاق فکر فتنه سبز بشمار می رود – جایزه بیست سال ادبیات انقلاب اسلامی را دو دستی تقدیمشان کرد . در تمام این دوران صدایی از جناب دکتر احمدی، عضو مادام العمر شورای انقلاب فرهنگی برنخاست که برنخاست . آن روز هم که عکس امام خمینی (ره) را در دانشگاه و مقابل چشم نامحرمان آتش زدند و روز عاشورای حسینی در خیابان های تهران شعار مرگ براصل ولایت فقیه ( یعنی میراث یک عمر جهاد مظلومانه امام خمینی) سردادند ، باز هم رگ غیرت جناب حجت الاسلام دکتر احمدی نجنبید و از به دردآمدن دل عاشقان امام و دوستداران انقلاب و آزرده شدن روح پاک امام و خاطر مقام معظم رهبری و خرسندی دشمنان بویژه خارجیان سخنی نفرمود . الان هم کار را به نفی نبوت و امام زمان (عج) رسانده اند ، ایشان همچنان غایب بزرگ صحنه هستند . حداقل ما هرقدر در فضای مجازی جستجو کردیم ، خرسندی دشمنان از نامه ایشان به جناب سید حسن مصطفی را یافتیم ، اما خروش ایشان بر جماعت هتاک به همه مقدسات را ، نه .
ممکن است جناب دکتر احمدی مایل باشند در هجوم بی امان به مقدسات ملت – از جمله خمینی نازنین – نقش تماشاچی را ایفا کنند ، یا حداکثر برجایگاه داوری تکیه بزنند ؛ بالاخره عرصه رویارویی ، عرصه هزینه دادن و فحش خوردن است !
اما جناب دکتر احمدی عزیز ! تصدی جایگاه داوری ملزوماتی دارد . شناخت درست صحنه – و از آن مهمتر اراده و قصد شناخت درست صحنه – یا همان واقع بینی یکی از همین ملزومات است . جناب عالی اگر در اطراف حرم امام بودید ، مردمی که شما حرکتشان را حرمت شکنانه و گستاخانه دانستید ، از روزهای قبل با پای پیاده عازم حرم یار سفرکرده شان شدند و از شب قبل در حرم بیتوته کردند . آنان خود بهتر از هر کس می دانند که نه به کسی گستاخی کردند و نه حرمتی را شکستند ؛ آنان که همچون جناب عالی تریبون برای درج گسترده نامه پراکنی شان ندارند و از سویی دلی سخت گله مند از یادگار یادگار امام دارند که چرا به عنوان متولی ، حرمت صاحبخانه را نگاه نمی دارد و با فتنه گران هم پیالگی می کند ، تنها جرمشان آن بود که سید حسن را به داشتن بصیرت و باقی ماندن بر راه امام انقلاب و پیروی از جانشین خلفش فراخواندند .
دیگر ملزومه داوری ، رعایت ادب نسبت به طرفین دعواست . اشکالی ندارد که شما نخواهید خاری را در پای یک طرف و تیرآهنی را در چشم طرف دیگر ببینید ، اما حتی اگر بازیکنی را خاطی می دانید ، حق ندارید به او توهین کنید ؛ افراطی و خیره سرش بخوانید و هرآنچه میل مبارکتان است به او نسبت دهید . بالاخره اگر بنا بر رعایت حرمت هاست ، خدای متعال حتی سب به خدایان مشرکان را نیز روا نمی داند . شما چگونه جماعتی مسلمان را مستحق چنین ادبیات ضدفرهنگی بکار رفته در نامه تان می دانید؟
راستی ،آیا مشکل کشور ما حاکمیت داوران عصبانی بر عرصه های فرهنگ و سیاست نیست ؛ همانان که به تافته جدابافته بودن خو کرده اند؟