چند سال پيش در مقاله اي در همين هفته نامه نوشتيم «حزب مشاركت در پايان خط» و در آستانه انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري نوشتيم «مدعيان اصلاحات در پايان خط» و امروز مي نويسيم: «ليبراليسم و حاميان غربي جنبش سبز در پايان خط.»
قرآن، تفكر باطل را گاه به خانه عنكبوت تشبيه كرده كه سستترين خانهها است - «ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت» - و گاه به درختان بيريشهاي كه بر روي زمين ميرويند و هر دو با اندك نسيمي به نابودي مي گرايند. جبهه دوم خرداد كه بخشي از آن با تفكر مقابله با ارزش ها شكل گرفت، مدت كوتاهي قدرت نمايي كرد؛ ولي به زودي در ميان مردم مطرود شد. در همين راستا بود كه آقاي محمد سلامتي - دبير كل سازمان نامشروع مجاهدين انقلاب - اعلان كرد درصدديم نام جبهه دوم خرداد را تغيير دهيم. (آفتاب يزد، 13/8/83) وشايد به همين دليل بود كه در آستانه انتخابات دهم رياست جمهوري نام اين جريان به جنبش سبز تغيير يافت تا با نام و نماد ديگري بتوانند به تجديد قوا بپردازند و بار ديگر به قدرت دست يابند؛ ولي مردم چهره كريه بدخواهان را از پشت اين نام زيبا شناختند و باز هم دست رد به سينه آنان زدند و نشان دادند فريب تغيير نام و عنوان را نميخورند. مهمترين دليل براي رويگرداني مردم از جبهه دوم خرداد و به اصطلاح طرفداران جنبش سبز، بي اعتنايي آن ها به مردم و قانون مورد احترام مردم و مقابله بخش قابل توجهي از آنها با ارزش هاي اسلام و انقلاب است. اين گروه در طول دوره حيات خويش همواره آنتن خود را به سمت غرب تنظيم مي كردند و هيچ گاه حاضر نشدند به سفارش هاي مقام معظم رهبري كه بهسان حضرت نوح(ع) آنها را دعوت به سوار شدن به كشتي انقلاب مي كردند، توجه كنند تا از غرق شدن در طوفان هاي حوادث نجات يابند. مقام معظم رهبري در اينباره مي فرمايند:
«... حضرت نوح نبيالله (علي نبينا و عليه السلام) به فرزندش فرمود: «يا بني اركب معنا و لا تكن مع الكافرين». نظام اسلامي هم تأسيا به حضرت نوح، به همه ميگويد: بياييد با ما باشيد، بياييد وارد اين كشتي نجات شويد، «و لا تكن مع الكافرين». هدف و مبنا اين است. ما هيچ كس را از نظام بيرون نمي كنيم؛ اما كساني هستند كه خودشان، خودشان را از نظام بيرون ميكنند.» (در جمع خبرگان رهبري، اسفند 88)
اكنون چه بايد كرد؟ كساني بهرغم هشدارهاي صريح مقام معظم رهبري، خود بر بيرون رفتن از نظام اصرار مي ورزند، و راه خود را از اسلام و انقلاب جدا كردهاند. دراين صورت، طبيعي است كه نظام تا حدي با آنها مماشات خواهد كرد. متأسفانه نصايح رهبري در گوش آنها اثري نكرد و در نتيجه با پايان يافتن مدارا، ديگر راهي براي بازگشت آنها باقي نمانده است؛ كساني كه بيش از 9 ماه است در برابر قانون و راي مردم ايستاده و همگام با دشمنان و تحت الحمايه آنان با انجام كودتاي نرم در جهت براندازي نظام اسلامي كوشيده اند، نه قانون را قبول دارند، نه نظام اسلامي و نه آراي مردم! بنابراين، اين گونه افراد و گروهها از چارچوب نظام خارج اند و در ولايت دشمن در آمده اند و طبيعتا حق حضور در هيچ عرصه اي از عرصه هاي سياسي، تقنيني و اجرايي را در نظام ندارند. در راستاي همين استراتژي بود كه مقام معظم رهبري درباره اين گونه افراد فرمودند: «اگر چنان چه كسي وارد ميدان رقابت انتخاباتي و مسابقه انتخاباتي بشود، اما بخواهد چارچوب را بشكند، او از قاعده نظام خارج شده است.» امام (رضوان الله تعالي عليه) كه جامعالاطراف بود، به مجرد اين كه نسبت به قانون قصاص يك حركتي انجام گرفت - كه خوب، يك قانون بود - فوراً حساسيت امام مطلب را درك كرد؛ فهميد كه معارضه با قانون قصاص اسلامي، معنايش چيست؛ و آن برخورد عجيب و قاطع را كه يادتان هست، انجام داد. ما بايد اين جور باشيم؛ بايد حساس باشيم.
روي مسأله اصلي نظام و نقشه نظام و كليت نظام هيچ اهمالي را نبايد روا بداريم.”
بر اين اساس و بر اين مبنا وطبق نظر رهبري نظام” كساني كه حاضر نيستند قانون را تحمل كنند، كساني كه حاضر نيستند اكثريت را قبول كنند، كساني كه آن انتخابات عظيم چهل ميليوني مايه افتخار را زير سوال ميبرند، يك نقطه قوت را براي نظام ميخواهند تبديل كنند به يك نقطه ضعف، اين ها در واقع دارند خودشان، خودشان را از اين كشتي نجات - كه نظام اسلامي است - بيرون مياندازند؛ والا هيچ كس نمي خواهد كسي را از كشتي نجات بيرون بيندازد.” به هر حال معظم له فرمودند كساني كه راي اكثريت و قانون را نميپذيرند، صلاحيت حضور در چارچوب نظام اسلامي را از دست ميدهند، كه از دست دادهاند.
اين حكم ايشان شبيه همان حكمي است كه امام (ره) در پاسخ به نامه محتشمي پور درباره نهضت آزادي صادر فرمود و براي هميشه نهضت آزادي را از حضور در عرصه هاي سياسي و حكومتي منع كرد. بنابر اين مدعيان اصلاحات كه در 9 ماه گذشته در برابر قانون و آراي مردم ايستاده و با آشوب هاي خياباني به حيثيت جمهوري اسلامي و اموال عمومي آسيب وارد كرده اند، ديگر در چارچوب نظام نمي گنجند و از اين چارچوب خارج اند. اين گونه افراد و احزاب با عملكرد خود نشان دادند همچون نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت حضور در رقابت هاي انتخاباتي را ندارند؛ زيرا نه قانون اساسي را قبول دارند و نه انتخابات و نه را‡ي اكثريت و نه حتي قواعد دموكراسي غربي كه سال ها براي آن فرياد كرده اند! از اين جهت مي توان گفت اين جريان به پايان راه خود رسيده است. البته حاميان غربي آن ها نيز به پايان خط رسيده اند؛ چرا كه در عرصه تقابل با نظام رسما اظهار عجز كرده و به عرصه جنگ مجازي و سايبري روي آورده اند كه البته در اين عرصه هم توسط نيروهاي ارتش سايبري ايران شكست سنگيني را تحمل كرده اند. پس نه غربيها بايد به گروه شكست خورده جنبش سبز اموي اميدوار باشند و نه اين ها به اربابان غربي. تنها جنبش سبز علوي است كه با تكيه بر پشتيباني ملت مسلمان ايران و با عنايات حضرت حق به پيش مي تازد.
قاسم روانبخش دبیر سیاسی هفته نامه پرتوسخن